
نماینده ولیفقیه در استان قزوین در مراسم اعتکاف دانشآموزی در مسجد حضرت رسول اکرم (ص) الوند حضور یافت و با دانشآموزان به گفتوگو نشست.
آیتالله حسین مظفری در مراسم اعتکاف دانشآموزی که در مسجد حضرت رسول اکرم (ص) الوند برگزار شد، اظهار شد: اولین دعای واجب در نماز «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» است، یعنی خدایا ما را به صراط مستقیم و راه راست هدایت کن، راه راست همان راهی است که اهل بیت (ع) رفتهاند.
وی ادامه داد: چرا ما مسلمان هستیم؟ قرآن بهعنوان کتاب مسلمانان از طرف خدا بر قلب مبارک پیامبر (ص) نازل شده است، خدای متعال در آیه 23 سوره بقره میفرماید «وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ»، یعنی (و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كردهايم شك داريد پس اگر راست مىگوييد سورهاى مانند آن بياوريد و گواهان خود را غير خدا فرا خوانيد)، خداوند در این آیه فرموده است اگر شک دارید که این قرآن کتاب خداست، سورهای مانند آن بیاورید.
امام جمعه قزوین عنوان کرد: از زمانی که این کتاب بر قلب مبارک پیامبر (ص) نازل شده است، بسیاری از کفار و مشرکین تلاش و هزینه کردند که اسلام را از بین ببرند و تضعیف کنند، آنها اگر میتوانستند سورهای مانند قرآن بیاورند کار اسلام تمام بود، اما نتوانستند، این نشان میدهد که قرآن معجزه است، معجزه یعنی چیزی که خدا به پیامبرانش میداد تا مردم ادعای پیامبری آنها را باور کنند.
نماینده ولیفقیه در استان قزوین بیان کرد: هر پیامبر معجزه مخصوص خود را داشت، برای مثال حضرت عیسی (ع) مردگان را زنده میکرد، حضرت موسی (ع) عصا را تبدیل به اژدها میکرد، معجزه پیامبر اکرم (ص) معجزهای بود که باقی ماند تا من و شما هم بتوانیم به آن حضرت ایمان بیاوریم، بنابراین قرآن سند مسلمانی ماست.

وی خاطرنشان کرد: یکی از اساتید ما چند سال برای ادامه تحصیل به آمریکا رفته بود، ایشان تعریف میکرد در آنجا با یک جوان سیاهپوست آشنا شدم که شیعه شده بود، من به او گفتم چطور مسلمان شدهای؟ پاسخ داد با یک جمله از نهجالبلاغه.
آیتالله مظفری تأکید کرد: استاد ما میگوید من تعجب کردم و پرسیدم کدام جمله؟ جواب داد من یک روز در کتابخانه دانشگاه قدم میزدم، چشمم به کتابی افتاد که توجهم را جلب کرد، آن را برداشتم و چند خطش را خواندم، وقتی به یک جمله رسیدم بدنم به رعشه افتاد.
نماینده مردم استان قزوین در مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: استاد ما میگوید پرسیدم کدام جمله؟ جواب داد در این کتاب نوشته بود به خدا قسم اگر همه دنیا را به من بدهید و در ازای آن از من بخواهید که پر جوی را از دهان مورچهای بگیرم، هرگز این کار را نخواهم کرد، این دنیا ارزشی ندارد که بخواهم برای آن به یک مورچه ظلم کنم.

وی یادآور شد: این جوان سیاهپوست میگفت من گوینده این جمله را با اطرافیانم مقایسه کردم که اگر به آنها چند دلار پول میدادی حاضر بودند آدم بکشند، مشتاق شدم با گوینده این جمله آشنا شوم، به شناسنامه کتاب مراجعه کردم و نام علیبنابیطالب (ع) را دیدم، با شمارهای که در شناسنامه کتاب بود تماس گرفتم و گفتم من قصد دارم علیبنابیطالب (ع) را ببینم، آنها هم بدون اینکه چیزی به من بگویند، با من قراری گذاشتند.
امام جمعه قزوین اظهار کرد: وقتی بر سر قرار حاضر شدم، ماجرا را برای من توضیح دادند، از آن موقع به بعد فهمیدم که نباید نهجالبلاغه و علیبنابیطالب (ع) را رها کنم، لذا شیعه شدم.
نماینده ولیفقیه در استان قزوین عنوان کرد: احتمالا نام شهید مرحمت بالازاده را شنیدهاید، او 12 ساله بود، رهبر حکیم انقلاب در زمان جنگ رئیسجمهور بودند، ایشان نقل میکنند یک روز که میخواستم وارد نهاد ریاست جمهوری شوم، دیدم یک نوجوان مشغول سروکله زدن با محافظان است، ماجرا را جویا شدم، گفتند این نوجوان از اردبیل آمده و میگوید من باید رئیس جمهور را ببینم، گفتک بگذارید بیاید.
وی بیان کرد: این نوجوان آمد، دیدم مشغول گریه است، گفتم چه شده است؟ گفت درخواستی از شما دارم، آن هم اینکه به مداحان بگویید دیگر روضه حضرت قاسم (ع) نخوانند، گفتم چرا؟ گفت شما روضه حضرت قاسم (ع) را میخوانید و میگویید او 13 ساله بود که خود را فدای امامش کرد و شهید شد، اما اکنون چون سن ما کم است اجازه نمیدهید به جبهه برویم.

آیتالله مظفری خاطرنشان کرد: ماجرا را جویا شدم و متوجه شدم در شهرشان نام او را برای رفتن به جبهه ثبتنام نکردهاند و گفتهاند سن تو کم است و نمیشود به جبهه بروی، مگر اینکه شخص رئیس جمور اجازه بدهد.
نماینده مردم استان قزوین در مجلس خبرگان رهبری تأکید کرد: رهبر حکیم انقلاب میگوید من وقتی این حرفها را شنیدم، در برگهای نوشتم ایشان را برای عزیمت به جبهه ثبتنام کنید، این برگه را به دست این نوجوان دادم تا به شهرش برساند و او را ثبتنام کنند.
وی تصریح کرد: مرحمت بالازاده این برگه را به شهرش اردبیل میبرد، او را برای عزیمت به جبهه ثبتنام میکنند، به جبهه میرود و چند ماه بعد به شهادت میرسد.
امام جمعه قزوین یادآور شد: همه شما نیز میتوانید سرباز امام زمان (عج) باشید، برخی از شهدا با اینکه سن کمی داشتند اما مانند عارفان پیر اهل مناجات و معرفت بودند.
نماینده ولیفقیه در استان قزوین اظهار کرد: کتابی تحت عنوان عارفانه منتشر شده که در رابطه با شهید احمدعلی نیری است، شهید نیری یک نوجوان بود اما مانند عارفان بود، در ایام جنگ یکی از بچه محلهای ایشان در یکی از عملیاتها مفقود شده بود و نمیدانستند چه اتفاقی برای او افتاده است، کمکم خبر رسید که او شهید شده است.

وی عنوان کرد: دوستانش گفتند خوب است مجلس ختمی برایش برگزار کنیم، همگی دست به کار شدند و در حال تدارک مجلس ختم بودند، در این هنگام شخصی از راه رسید و گفت فلانی شهید نشده، مجروح شده است، در این هنگام احمدعلی مشغول نوشتن اطلاعیه مراسم ترحیم بود، به او گفتند ننویس، فلانی شهید نشده است، اما او به نوشتن ادامه داد و گفت او شهید شده، من خودم او را دیدهم که در بهشت بود.
آیتالله مظفری بیان کرد: از او پرسیدند وقتی شهید را دیدی چیزی به تو نگفت؟ احمدعلی گفت او به من گفت برای من به اندازه دو ماه نماز قضا بخوان، پس از این ماجرا برای این عزیز مجلس ختم گرفتند و بعدها فهمیدند که حرف احمدعلی درست بوده و او شهید شده بود.
نماینده مردم استان قزوین در مجلس خبرگان رهبری خاطرنشان کرد: یکی دیگر از بچهمحلهایشان هم مفقود شده بود، پدرش نزد احمدعلی آمد و گفت نگران بچهام هستم، کمکم کن، احمدعلی تأملی کرد و گفت پسر شما اسیر شده و بعد از چند سال به سلامتی برمیگردد، نگران نباشید، این حرف او هم درست بود.
وی تأکید کرد: یکی از رفقای شهید احمدعلی نیری میگوید به او گفتم من و تو با هم بچهمحل و همبازی بودیم، اما طی این چند سال اخیر خیلی از من فاصله گرفتهای و حالات خاصی پیدا کردهای، علت چیست؟ اول احمدعلی نمیخواست جوابم را بدهد، اما وقتی با اصرار من روبرو شد، گفت چند سال پیش با بچههای محل در اردویی به دماوند رفتیم.
امام جمعه قزوین تصریح کرد: وقتی به اردو رسیدیم، مربی گفت صد متر جلوتر از اینجا یک رودخانه است، برو آب بیاور تا چای دم کنیم، کتری را برداشتم و سمت رودخانه رفتم، درختچههایی آنجا بود، همین طور که داشتم سرک میکشیدم تا ببینیم رودخانه کجاست، یک مرتبه چیزی دیدم که ترسیدم، بلافاصله نشستم و از ترس بدنم به لرزه افتاد.
نماینده ولیفقیه در استان قزوین یادآور شد: به احمدعلی گفتم چه دیدی؟ او گفت دیدم چند دختر داشتند در رودخانه شنا میکردند و وضعیت مناسبی نداشتند، سریع چشمم را بر این صحنه بستم و نشستم، از این امتحانی که برایم پیش آمده بود ترسیدم، سریع راهم را کج کردم و بالاتر رفتم و از نقطه دیگری از رودخانه آب برداشتم و برگشتم.

وی اظهار کرد: بچهها هیزمهایی جمع کرده بودند تا آتش روشن کنیم، دود هیزمها در چشمم فرو میرفت و بیاختیار اشک از چشمانم جاری میشد، یاد فرمایشات آیتالله حق شناس (رضوان الله تعالی علیه) افتادم که میفرمود اگر جوانی برای خدا گریه کند، خدا خیلی او را دوست دارد، یاالله گفتم و حال خوبی پیدا کردم، بعد یک مرتبه دیدم آب، هیزم، سنگریزهها، درختچهها و همه چیز مشغول ذکر پروردگار هستند.
آیتالله مظفری عنوان کرد: من از دیدن این صحنه ترسیدم و فرار کردم، بعد ایستادم و نگاه کردم ببینم بچهها هم این صحنهها را میبینند؟ دیدم کسی این صحنهها را نمیبیند و هر کس مشغول کار خودش است.
نماینده مردم استان قزوین در مجلس خبرگان رهبری بیان کرد: اگر برای شهید احمدعلی نیری و جوانان آن دوران یک امتحان این چنینی پیش آمده است، امروز برای شما با وجود این موبایلها، هر لحظه امکان دارد چنین امتحانی پیش بیاید، اگر میخواهید نزد خدا عزیز باشید و مثل شهدا شوید، باید حواستان را جمع کنید.
وی خاطرنشان کرد: در موبایلهایتان چیزهایی باشد که اگر اکنون امام زمان (عج) از در وارد شد و گفت گوشیات را بده، از محتویات درون گوشیتان خجالت نکشید، اگر توانستیم این چنین باشیم، امید است بتوانیم راه شهدا را ادامه دهیم و مثل آنها عاقبتبخیر شویم.







