امروز :
Skip to main content

آیت‌الله مظفری، نماینده ولی‌فقیه در استان و امام جمعه قزوین ضمن حضور در مسجد نبی‌اکرم (ص) شهر جدید مهرگان و اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء، در جمع نمازگزاران این مسجد سخنرانی کرد.

 آیت‌الله حسین مظفری در جمع نمازگزاران مسجد نبی‌اکرم (ص) شهر جدید مهرگان اظهار کرد: یکی از نشانه‌های مهم دینداری انسان این است که دروغ نگوید، تصمیم بگیرید در زندگی‌تان هرگز دروغ نگویید، همیشه حرف راست را بر زبانتان جاری کنید، این یک شاه‌کلید است.

 وی ادامه داد: مرحوم آیت‌الله شیخ عبدالنبی عراقی از بزرگان بودند، ایشان هم‌درس و هم‌بحث مرحوم آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی بودند، ایشان می‌گوید بعد از اینکه سید ابوالحسن اصفهانی به مقام مرجعیت رسید، بنده در ذهنم این بود که من با ایشان هم‌درس و هم‌بحث بوده‌ام، چطور شد که ایشان مرجع تقلید شدند و ما نشدیم؟

 امام جمعه قزوین عنوان کرد: یک وقت خدمت یکی از اولیای الهی رسیدم و دستورالعملی از ایشان گرفتم که تشرفی محضر امام زمان (عج) پیدا کنم، ایشان دستورالعملی به من داده و فرمودند به مسجد سهله برو، فلان دستورالعمل را اجرا کن، ان‌شاءالله تشرف حاصل می‌شود.

 نماینده ولی‌فقیه در استان قزوین بیان کرد: من به مسجد سهله رفتم و مشغول عبادت و انجام دستورالعمل بودم، یک مرتبه دیدم یک بزرگواری کنارم آمد، دستی بر شانه‌ام زد و مرا به اسم صدا زد و گفت آشیخ عبدالنبی با بنده کاری داشتی؟ من نگاهی به او کردم و از آنجا که او را نمی‌شناختم عرض کردم نه من با شما کاری ندارم، مجدد فرمودند ظاهرا با من کاری داشتی؟ گفتم نه آقا من با شما کاری ندارم، یکی دو بار این مکالمه بین ما تکرار شد و سپس ایشان رفتند.

 وی خاطرنشان کرد: وقتی از من فاصله گرفتند، من به خودم آمدم و گفتم این بزرگوار چه کسی بود که مرا به اسم صدا کرد و فرمود با من کاری داشتی؟ نکند ایشان آقا صاحب‌الزمان (عج) بودند و من حضرت را نشناختم؟ نگران شدم، سریع به‌دنبال ایشان رفتم تا ببینم چه کسی بودند، من دیدم ایشان به‌طور عادی حرکت می‌کند اما من هر چقدر قدم‌هایم را تندتر می‌کنم فاصله‌ام با ایشان کم نمی‌شود، با استفاده از شواهد و قرائن یقین کردم که ایشان صاحب‌الزمان (عج) هستند.

 آیت‌الله مظفری تأکید کرد: از آن محوطه دور شده و وارد بیابانی شدند، من با فاصله از ایشان حرکت می‌کردم و هر چقدر تند می‌رفتم به حضرت نمی‌رسیدم، ناگهان ایشان وارد منزلی در بیابان شدند، من هم پس از چند دقیقه خودم را به آن منزل رساندم، در زدم، پیرمردی درب منزل را باز کرد، به او گفتم می‌خواهم خدمت آقا صاحب‌الزمان (عج) برسم، گفت صبر کن از حضرت اجازه بگیرم.

 نماینده مردم استان قزوین در مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: پیرمرد به داخل منزل رفت و پس از کسب اجازه، برگشت و گفت بفرمایید، آقا اجازه داد، من وارد منزل شدم، دیدم حضرت نشسته‌اند، در مقابل ایشان نشستم، چند سؤال علمی از قبل در ذهنم آماده کرده بودم که اگر تشرفی حاصل شد، سؤ الات را از ایشان بپرسم، اما زمانی که در مقابل حضرت نشستم، ابهت ایشان آنقدر سنگین بود که زبانم بند آمده بود و نمی‌توانستم حرف بزنم، از شدت سنگینی فضا، سؤالاتم را هم فراموش کرده بودم.

 وی یادآور شد: چند دقیقه نشستم و دیدم فضا خیلی سنگین است و بیش از این طاقت ندارم، با اشاره اجازه خواستم که از خدمت حضرت مرخص شوم، ایشان اجازه دادند و من برخاستم و به بیرون از منزل آمدم، وقتی از منزل بیرون آمدم سؤالاتم یادم آمد، گفتم برگردم سؤالاتم را بپرسم، مجدد در زدم و پیرمرد آمد در را باز کرد و گفت بفرمایید، گفتم من سؤالاتم را به خاطر آوردم، می‌خواهم از حضرت سؤال بپرسم.

 امام جمعه قزوین اظهار کرد: ایشان گفتند آقا تشریف بردند، من گفتم پیرمرد دروغ نگو، من تازه الان از منزل ایشان خارج شدم، به محض اینکه این جمله را گفتم پیرمرد در پاسخم گفت من اگر دروغگو بودم بیست سال دربان این در نمی‌شدم، از حرفم خجالت کشیدم و عذرخواهی کردم و ایشان گفتند آقا تشریف برده‌اند، اما نایب ایشان در منزل هستند، اگر سؤالی دارید می‌توانید از ایشان بپرسید.

 نماینده ولی‌فقیه در استان قزوین عنوان کرد: مجدد وارد منزل شدم و دیدم آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی جای حضرت نشسته‌‌اند، تعجب کردم و با خودم گفتم ایشان که الان اینجا نبود، ایشان در این ساعت باید در نجف در بیت‌شان باشند، خلاصه اینکه سؤالاتم را پرسیدم و ایشان جواب‌هایم را به تفصیل فرمودند، تشکر کردم و به بیرون از منزل آمدم.

 وی بیان کرد: دوان‌دوان به سمت نجف و بیت آقا سید ابوالحسن اصفهانی رفتم، وارد منزلشان شدم و دیدم ایشان در بیت‌شان نشسته‌اند، سلام و عرض ادب کردم، به روی خودم نیاوردم که ماجرا چیست، ایشان هم چیزی بروز ندادند، همان سؤالات را خدمت ایشان مطرح کردم، ایشان نیز همان پاسخ‌ها را به من دادند، تعجب کردم و وقتی از جا برخاستم، ایشان لبخندی زدند و فرمودند آشیخ عبدالنبی حالا باورت شد یا نه؟ عرض کردم بله.

 آیت‌الله مظفری خاطرنشان کرد: غرض از بیان این نکته، این بود که پیرمرد گفت اگر من دروغگو بودم دربان این در نمی‌شدم، اگر ما نیز همین‌ یک تصمیم را بگیریم که دروغ نگوییم، همین یک تصمیم همه کارهای انسان را درست می‌کند، ان‌شاءالله خداوند توفیق بدهد همه ما پایبند باشیم که هرگز دروغی بر زبان جاری نکنیم.